خيام
بازگشت غرور آفرین و پیروزمندانه ی شما را به تمامی مدیران سایت تبریک می گوییم


دانشجويان دانشگاه غير انتفاعي خيام مشهد
 
HomePortalFAQSearchMemberlistCalendarRegisterLog in

Share | 
 

 خاطرات دانشگاه

View previous topic View next topic Go down 
Go to page : Previous  1, 2, 3, 4, 5  Next
AuthorMessage
N.SH.H
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 308
Join date : 2010-01-17

PostSubject: خاطرات دانشگاه   7/2/2010, 16:59

First topic message reminder :

برادران و خواهران گرامي در اين قسمت مي توانيد خاطرات خود از دوران دانشگاه را مرقوم فرماييد :|
Back to top Go down

AuthorMessage
mahdi aziz
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 313
Join date : 2009-12-30
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   22/2/2010, 15:03

بنده علی رغم خواسته قلبی میتونم علی رغم مشغله زیاد این تکلیف رو انجام بدم.
Back to top Go down
n.y
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 351
Join date : 2009-12-24
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   22/2/2010, 15:14

آقاي عزيز مدير جديد شدند.

انتخاب ايشون بدليل حمايت مدير سايت از تمامي احذاب صورت گرفته
يادتون باشه مسير اين بخش بايد در راستاي نام اون باشه

_________________
where you say...
"It`s impossible"...

good tells you
"Everything is possible"
Back to top Go down
http://khayyam.forumotion.com
N.SH.H
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 308
Join date : 2010-01-17

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   22/2/2010, 15:27

بهترين خاطره ام از دانشگاه هفته قبل اتفاق افتاد:
برگزاري آزمون ارشد در دانشگاه خيام با كمك خود بچه ها و كارمنداي دانشگاه ، خيلي خوش گذشت صفا و صميميت عجيبي بين همه بوجود اومده بود از كارمنداي آموزش گرفته تا دانشجوها و فارغ التحصيلان سال هاي قبل .
من و بر و بچس رفقا صبح 4شنبه و جمعه ساعت 6 صبح تا 1 رابط بوديم.احساس پذيرفتن مسئوليت و برگزاري يك آزمون سراسري خيلي لذت بخش بود.

6 صبح همه با هم تو نمازخونه صبحانه مي خورديم كه خيلي حال ميداد نون تازه و پنير و گوجه و خيار و شوخي...
خانم ثنايي آنقدر با بچه ها خودموني شده بود كه فكر مي كردي از خود دانشجو هستند و هر كسي از وقايع خنده دار آزمون روز قبل تعريف مي كرد (من جمله اين كه يكي از داوطلبا بعد 2 3 ساعت فقط يك گزينه زد بود و بلند شد رفت) Suspect

فقط روز جمعه رو بگم كه بر خلاف 4شنبه كه مسئول 40 نفر بودم اين بار آتليه 6 با كل 74 نفر داوطلبش زير دست من بودن.
مراقب ها هم خانم ماستياني حل تمرين رياضي و آقاي زاغري كه نفهميدم دانشجو بود يا استاد مراقب بودن.
خانم ماستياني قبل از آزمون دم از سختي كار مراقب ها و آساني كار رابط و همكاري مراقب ها با رابط ها ميزد كه همين باعث شد كه منم كم نيارم پاسخنامه ها و برگه هاي نظر خواهي رو بدم به ايشون پخش كنه كه ديگه نگه آسونه (كه البته دستش درد نكنه كه اگه پخش نمي كرد نمي دونم چه طوري مي خواستم اون همه برگه رو پخش كنم)

اما در انتها يك عدم هماهنگي بين بنده و ايشون نزديك بود كه منجر به فاجعه اي براي بنده بشه : من قبل از پايان وقت به مراقبين گفتم كه شما فقط حواستون باشه كسي نره بيرون تا من همه برگه ها رو جمع كنم اما وقتي وقت تموم شد من كه شروع كردم به جمع كردن برگه ها خانم ماستياني هم شروع كرد به جمع كردن از طرف ديگه كه نگراني از قاطي شدن پاسخنامه ها سبب پرت شدن حواسم به ايشون شد و يه رديفو جا انداختم و ديگه همه برگه ها قاطي پاتي شد

بالاخره بعد از 5 الي 10 دقيقه بعد از اتمام آزمون با كمك جناب زاغري و خانم ماستياني و 2 3 نفر ديگه كه البته وظيفه ايشون نبود و من بايد اين كار و مي كردم به خاطر اشتباهم برگه ها رو مرتب كرديم اما پس از شمارش چند باره دفترچه ها و زير و رو كردن تمام آتليه متوجه شديم كه يك دفترچه كم بود.
چاره نبود به هر حالت با هزار ترس و لرز راهي مخزن شدم كه پس از عبور از آقاي عمويي كه نگران و عصباني بود از اين كه چقدر دير اومدم نسبت به بقيه رابط ها به مخزن رسيدم و مسئول مربوطه شروع به شمارش دفترچه ها كرد و قلب بنده شروع به تپش سريع.
پس از مدتي كوتاهي شمارش تمام شد و من هم كه اصلا انگار نه انگار با تعجب پرسيدم كمه مگه مي شه؟باز هم شمارش مجدد... اما كم بود
من گفتم كه در ابتدا 5 دفترچه اضافي بوده كه من اونارو آوردم و بعد يكي ديگه هم اضافه پيدا كردم و اونم آوردم در حالي كه مي دونستم اينا هيچ ربطي به الان نداره اما با كمال تعجب مسئول مربوطه كه اون طرف تر بود گفت آره درسته يه دفترچه ديگه رو قبلا آورده
من كه نفهميدم چي شد ولي به قول مشهدي ها تخل پخول (tokhol-pokhol) شد.

قبل از اين كه عرقمون خشك بشه دستمزدمونم دادن كه البته از دانشگاه بعيد بود چنين حركتي Shocked
Back to top Go down
amin
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
avatar

تعداد پستها : 161
Join date : 2010-01-07
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   22/2/2010, 18:44

بسم رب العزیز
مدتی بود به اینجا سر نزده بودم وحالا اومدم و می بینم عده ای معلوم الحال(مخصوصا اقای اخلاقی) به خودشون اجازه میدن در مورد اشخاص والایی همچون اقای عزیز نظر میدن و حتی در مواردی صحبت های ساختار شکنانه و ناروایی رو در مورد ایشون بیان می کنند.من همه رو به تدبر در صحبت های روشن گرانه ی اقای عزیز در این فضای غبار آلود دعوت می کنم تا پی ببرند و بصیرت پیدا کنند حق کدام طرف است و باطل کدام طرف؟............. این العزیز؟..........
البته اقای عزیز با عطوفت برخورد می کنند که اگر کار به دست ما بود تا حالا تکلیف این افراد معلوم الحال را مشخص می کردیم.
در آخر به بصیرت مدیریت کل افرین میگم که کار را به دست با کفایت و کاردان اقای عزیز سپردو اقدام به حذف پست های بی محتوا و بیگانه پرستانه ی حضرات نمود
در ضمن اگر اقای اخلاقی به این بیانیه ها و فتنه ها وخاطرات کذب ادامه دهند مدارک و اطلاعاتی راکه چهره ی واقعی ایشان را نمایش می دهد بازگو خواهم کرد
و من الله توفیق.....
Back to top Go down
http://aminaghnianejad.blogspot.com
sajjad
کاربر ممتاز
کاربر ممتاز
avatar

تعداد پستها : 91
Join date : 2010-01-02
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   23/2/2010, 03:12

به به ، من خدمت جناب امین خان خیر مقدم عرض می کنم و از اینکه این سایتو منور کردن با پست های خود ممنونم.
نخیر آقا جان این جوری نمیشه . این به مناظره بین چند نفر کشیده شده، باید واسه این موضوع فکری برداشته بشه یا آقاجان هر کی بری تو یه جناح و دعوا رو شروع منیم character0005 Very Happy
Back to top Go down
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 29
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   23/2/2010, 09:26

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه الراجعون

با سلام و عرض تبریک خدمت مدیریت جدید و محترم این بخش.
بنده از همینجا با اعلام پشیمانی و پایبندی به اصل ولایت فقیه و فصل الخطاب بودن آقا، کناره گیری خود را از مدیریت تصدیق می کنم.باشد که نیرو های جایگزین بهتر و مفیدتر واقع شوند

ان مع العسر یسری

بنده همانطور که 20 سال سکوت کرده بودم، باز هم در سکوت تماشاگر حوادث خواهم بود و آرزوی پیروزی و توفیق روز افزون برای این فروم دارم

محمد اخلاقی ، مدیریت سابق و عزل شده ی بخش

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند


Last edited by محمد اخلاقی on 26/2/2010, 06:28; edited 1 time in total
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
sajjad
کاربر ممتاز
کاربر ممتاز
avatar

تعداد پستها : 91
Join date : 2010-01-02
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   23/2/2010, 11:35

نامه 114111
برای چه شما ها این جوری کنار می کشید. بیایید به صحنه، نکند کم بیاورید، شما می توانید، همگان می دانند نترسید ، حرف خود را بزنید
Back to top Go down
mahdi aziz
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 313
Join date : 2009-12-30
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   27/2/2010, 14:43

ابن خاطره مربوط به دو ترم قبل درس هوش میشه.
من به همراه آقا(آقای خودمون) از جناب مهندس طیرانی خواستیم پیاده سازی کوانتوم رو برامون بفرسته. بنده خدا تمامی الگوریتم هایی که تا حالا درباره کوانتوم نوشته بود رو برامون ارسال کرد حتی اون های که هنوز تبدیل به مقاله نکرده بودش!
ما که کفه مون بریده بود ما یک الگوریتم رو پیاده سازیش میکنیم حاضر نیستیم همین جوری به صمیمی ترین دوستامون بدیم مهندس هر چی رو داشت داده بود.برا من که خیلی رفتار و کردارش درس آموز بود.
یادش گرامی. elephant
Back to top Go down
n.y
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 351
Join date : 2009-12-24
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   27/2/2010, 15:08

Quote :
بن خاطره مربوط به دو ترم قبل درس هوش میشه.
من به همراه آقا(آقای
خودمون) از جناب مهندس طیرانی خواستیم پیاده سازی کوانتوم رو برامون
بفرسته. بنده خدا تمامی الگوریتم هایی که تا حالا درباره کوانتوم نوشته بود
رو برامون ارسال کرد حتی اون های که هنوز تبدیل به مقاله نکرده بودش!
ما
که کفه مون بریده بود ما یک الگوریتم رو پیاده سازیش میکنیم حاضر نیستیم
همین جوری به صمیمی ترین دوستامون بدیم مهندس هر چی رو داشت داده بود.برا
من که خیلی رفتار و کردارش درس آموز بود.
یادش گرامی.

از رفتارت مشخصه چقدر درس گرفتي!

_________________
where you say...
"It`s impossible"...

good tells you
"Everything is possible"
Back to top Go down
http://khayyam.forumotion.com
mahdi aziz
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 313
Join date : 2009-12-30
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   27/2/2010, 16:25

درس هدفمند بودن رو گرفتم!
تازه رفتار من چشه؟
Back to top Go down
amin
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
avatar

تعداد پستها : 161
Join date : 2010-01-07
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   27/2/2010, 17:26

هو القادر
خاطره1
(فکر نکنین این مدل نوشتن رو از فیلم به رنگ ارغوان کپی کردم)

این خاطره تازه ی تازست .هنوز درست و حسابی نپخته ولی از کرامات اقا محمود إ ببخشید اقای عزیز هست.
مربوطه به تولد سینا ست.رفته بودیم طرقبه جای شما خالی بعد از خوردن غذا من و اقای عزیز زودتر از محل تجمع بچه ها اومدیم بیرون داشتیم کفشامونو می پوشیدیم که اقای عزیز یه سوتی دادن !من تا اومدم سوتی ایشون رو بگم یهو نمی دونم چی شد بدون هیچ دلیلی...از پشت داشتم میفتادم...جلل الخالق No که یهو یه دستی منو گرفت و نذاشت بیفتم.....بله دست اقای عزیز بود character0006 .این درسی شد که دیگه به اقای عزیز چپ نگاه نکنم!تا دچار تیر غیب نشم
در ضمن اون شب سراسر خاطره از اقای عزیز و ماجرای داماد شدنش بود که انشاءالله اقای اخلاقی به زودی به اطلاع میرسونن.
در ضمن انشاءالله اقا (ناصر) دارن با اقای عزیز شوخی می کنن دیگه......خدای نکرده جدی نباشه!
Quote :
از رفتارت مشخصه چقدر درس گرفتي!
پایان خاطره 1
امین
Back to top Go down
http://aminaghnianejad.blogspot.com
n.y
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 351
Join date : 2009-12-24
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   27/2/2010, 22:55

Quote :
در ضمن انشاءالله اقا (ناصر) دارن با اقای عزیز شوخی می کنن
دیگه......خدای نکرده جدی نباشه!
نقل قول:
از
رفتارت مشخصه چقدر درس گرفتي!

عزيز رشته به رشته
عزيز عشقش زرشكه
عزيز سوار درشكه
عزيز مظهر عشقه
عزيز از خاك بهشته
عزيز مثل فرشته

_________________
where you say...
"It`s impossible"...

good tells you
"Everything is possible"
Back to top Go down
http://khayyam.forumotion.com
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 29
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   28/2/2010, 08:00

سلام مجدد خدمت تمام بچه های فروم
چند روزی در خدمتتون نبودم، به دلیل مشغله و گرفتاری، امروز با خاطرات جدید اومدم Surprised

جاتون خالی جمعه عصر تولد دوست خوبم سینا بود و همه رفتیم طرقبه تا تولدش رو دور هم جشن بگیریم. محمد (خیر اندیش ) و نیما (شایانفر) زحمت ایاب و ذهاب بچه ها رو کشیدن.
12 نفری با دوتا ماشین + موتور مهران( پسرخاله ی سینا) تو اون حوالی چرخیدیم و خوش گذروندیم.
قسمت زیبای خاطرم مربوط میشه به شعر زیبایی که سینا سروده بود و کنار رودخونه خوند و به عنوان هدیه به همه ی بچه ها تقدیم کرد. قرار شد که به زودی این شعر رو تو همین فروم بذاره
اما قبل از خوندن شعر همه ی بچه ها با هم رفتیم بر فراز طرقبه( متل بام طرقبه) و دور هم از منظره ی زیبا لذت بردیم و چیپس خوردیم. بعد از استراحت و تجدید قوا رفتیم واسه شام و همونجایی که پارسال واسه تولد حسن رفته بودیم شام تولد سینا رو هم خوردیم. عکس و فیلم های قابل پخش!! این شب زیبا رو تو همین فروم میذارم.
این بود ماجرای شب تولد سینا ashamed

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 29
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   28/2/2010, 08:20

یعنی واقعا فکر کردین امکان داره ما جایی بریم و آقای عزیز باشه و اتفاق خنده داری نیفته؟ Like a Smile @

خوب تو مطلب قبلی ماجرا رو از دید ناظر خارجی نگاه کردیم، و اما آنچه گذشت:
وقتی رفتیم متل بام طرقبه، قرار شد مثل دفعات قبل پروژه ی تکراری رزرو اتاق رو اجرا کنیم. Laughing در این پروژه ما برای اینکه بتونیم از فضای باز متل استفاده کنیم، می رفتیم و از صاحب متل می پرسیدیم " آقا اتاقاتون شبی چند اجارشه؟ " و اون بنده خدا هم قیمت رو به ما می گفت. ما هم تشکر می کردیم و ازش اجازه می گرفتیم تا تو فضای آزاد قدم بزنیم. خوب اونم تو رو دربایستی گیر می کرد و می گفت بفرمایید!! :albino:

اما اینبار میثم و عزیز رو برای پرسیدن قیمت اتاق فرستادیم. وشد آنچه شد!!! ( ترجمه ی فوقع ما وقع!!!)
بله آقا میثم بجای طرح سوال سنتی، اینبار دلش هوس اذیت کردن آقای عزیز رو کرد و پرسید:" آقا این تالار عقدتون اجارش چنده؟" از اونجایی که آقای عزیز با کت و شلوار و لباس رسمی اومده بود، اون بنده خدا فکر کرد که داماده و پرسید:" داماد ایشونه؟" میثم هم خوشش اومد و گفت: بله Like a Smile @

و اون بنده خدا شروع کرد به توضیح در مورد قیمت و نحوه ی برگزاری مراسم. حتی اون فیلی از مجالس برگزار شده هم براشون گذاشت!! حالا ما بیرون اتاق مدیریت منتظریم تا بچه ها بیان، اما دیدیم خیلی طول کشید، دیدیم که مدیر یه دفتر از تو کمدش در آورد و داره یه چیزایی توش می نویسه!! ما که اینقدر منتظر موندیم زیر پامون علف سبز شد و دیگه به اجازه ی صاحب ملک فکر نمی کردیم!! رفتیم و یه گوشه ای چیپس هامون رو باز کردیم و خوردیم ashamed

از اون طرف ماجرا میثم و مهدی توی اتاق رفته بودن پای قرارداد اجاره ی اتاق عقد و حتی می خواستن بیانه بدن!! تا اینکه صاحب متل گفت بذارید عروس خانوم هم بیاد و نظرشو بگه!!

خلاصه سرتون رو درد نیارم به هزار مصیبت حاج مهدی ما از دست مدیریت فرار کرد و اومد بیرون. حالا اومده بود و واسه ما تعریف می کرد و ما از خنده روده بر شده بودیم. مدیریت دید که نه مثل اینکه داماد خوشش اومده که هنوز تو باغش واستاده، کلید اتاق عقد رو برداشت و اومد پیش ما و گفت آقا داماد بیا اتاق عقد رو ببینیم Like a Smile @
چند دقیقه ای طول کشید تا مهدی اتاق عقد رو دید و به محض اینکه اومد بیرون سریع فرار رو بر قرار ترجیح داد تا دوباره مدیریت به فکر جدیدی نیفته.
خلاصه جاتون حسابی خالی بود؛ کلی دور هم خندیدیم. مهدی که مجبور بود واسه اینکه ضایع نکنه نقشش رو کاملا جدی بازی کنه، اما ما تا تونستیم خندیدیم Embarassed

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
sajjad
کاربر ممتاز
کاربر ممتاز
avatar

تعداد پستها : 91
Join date : 2010-01-02
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   28/2/2010, 13:44

مهدی عزیز wrote:
ابن خاطره مربوط به دو ترم قبل درس هوش میشه.
من به همراه آقا(آقای خودمون) از جناب مهندس طیرانی خواستیم پیاده سازی کوانتوم رو برامون بفرسته. بنده خدا تمامی الگوریتم هایی که تا حالا درباره کوانتوم نوشته بود رو برامون ارسال کرد حتی اون های که هنوز تبدیل به مقاله نکرده بودش!
ما که کفه مون بریده بود ما یک الگوریتم رو پیاده سازیش میکنیم حاضر نیستیم همین جوری به صمیمی ترین دوستامون بدیم مهندس هر چی رو داشت داده بود.برا من که خیلی رفتار و کردارش درس آموز بود.
یادش گرامی. elephant
مگه خدای نکرده مهندس طیرانی مرده که می گی یادش گرامی و یه گل می زاری pirat Arrow
Back to top Go down
bahar sanati
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای


تعداد پستها : 176
Join date : 2010-02-13

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   28/2/2010, 17:42

خاطره منم از ترم بهمن 85 که با دوستان رفتیم اردوی اخلمد.جای همه خالی خیلی خوش گذشت و اتفاق های جالبی رخ داد 1 از اون ها این بود مثله همیشه در طی مسیر مشغول صحبت کردن با خانم شریفی بودم (مسیر باریک بود و من جلو تر راه میرفتم و ایشون پشت سرم بودن)که ناگهان احساس خطر کردم وقتی صورتم رو برگردوندم که به مسیرم ادامه بدم ناگهان در مقابل صورتم (رو برو بینیم)1 عدد خر دیدم که ذل زده بود بم همین جا بود که بعد از1لحظه سکوت (برای loadکردن این حیوانه عزیم الجثه)1عدد دادی زدم که خر هم ترسید (لازم به ذکر است که اینجانب از مگس بزرگتر و از خر کوچکتر میترسم اگر دقت کنبد خر را هم دراین بازه مشاهده میکنید)کلی بعدش خندیدیم و صبر کردیم تا خر تشریفشون و ببرن Like a Smile @
Back to top Go down
mahdi aziz
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 313
Join date : 2009-12-30
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   1/3/2010, 04:11

البته اتاق عقد نشون نداد تالار نشون داد.
صاحبش خیلی خیال کرده بود بامزه! ، وقتی ما بهش می گفتیم قیمت تالار چنده می گفت اصل نظر شوهر که همه کارست(منظور همون عروس بود)
خلاصه تقریبا بذای 18 همین ماه رزرو کردیم تالارو!میثم Mad می گفت چقدر باید بیعانه بدیم!
خلاصه هر جور بود اون شب گذشت!
Back to top Go down
علی عربی
کاربر عادی
کاربر عادی


تعداد پستها : 28
Join date : 2010-02-27

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   2/3/2010, 10:32

با اجازه از آقای احسان صداقت
.
.
.
(اجازه نداد )
ترسناک
Back to top Go down
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 29
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   3/3/2010, 07:43

چند روزی بود بخش خاطرات خاک می خورد ، دیدم نمیشه اینجوری گزروند، دوباره اومدم Like a Smile @

خاطره ی امروزمون، بر می گرده به هفته ی بعد از کنکور ارشد امسال که همراه بچه ها ( من ، جواد، مهدی آماده و عزیز، ناصر ) رفتیم دانشگاه فردوسی تا با پرس و جو از اساتد و دانشجویان ارشد ، راه چاره ای برای خودمون پیدا کنیم تا از سر در گرمی برای انتخاب گرایش نجات پیدا کنیم. قرار شد هر کسی به اتاق استادی سر به زنه که اکثر اتاق ها خالی بود و فقط جواد تونست با استادی که بود صحبت کنه. دم در هر اتاق اسم استاد و ساعات حضورش رو زده بود.
من و عزیز رفتیم در اتاقی که دم درش اسمی ننوشته بود و در زدیم، تا دیدیم استاد توش هست با خوشحالی رفتیم تو. یه نگاهی کردم تا ببینم این استاد چی تدریس می کنه که رو دیوار اتاق لوح تقدیرش رو واسه استاد نمونه شدن تو رشته ی مکانیک دیدم، فهمیدم که اتاق رو اشتباه اومدیم، اما کار از کار گذشته بو دو آقا مهدی شروع کرده بود به سوال پرسیدن.
شروع کرد و گفت اقا ما مهندسی نرم می خونیم و کنکور دادیم و سخت بود و حالا چی کار کنیم و از این حرف ها. اون استاد هم با یه لبخند همه ی حرف ها رو گوش کرد و آخرش گفت : من استاد کامپیوتر نیستم
مهدی از خجالت سرخ شد و سریع اومد بیرون، با هم کلی خندیدیم به سوتی که داده بودیم

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 29
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   3/3/2010, 08:10

یکی از خاطرات زیبای دانشگاه هم بر می گرده به سه ترم پیش و قتی درس پایگاه داده رو با استاد جعفری داشتیم .
تو کلاس سمعی بصری بودیم و استاد مشغول درس دادن بود که ....
اگه یادتون باشه اون زمان ها یه ویروسی ایجاد شده بود که با ابتلا به این ویروس بالای صفحه ی مانیتور یک نوار زرد رنگ می اومد و یه سری شعار می نوشت. سیستم سمعی بصری هم منتلا به این ویروس شده بود و این نوار زرد بالای صفحه بود. تفاوتش با ویروس قدیمی این ب.د که بجای شعار یه سری جوک اون بالا پدیدار می شد.
وسطای کلاس بود که یهو یه جک بسیار خفن!!! اون بالا نوشته شد و استاد هر کاری کرد از بین ببردش نمی شد! آقا حالا هم ما هم خانوما جوک رو خونده بودن و از شدت خجالت همه سرشون رو انداخته بودن پایین، خلاصه با کلی دردسر استاد اون نوار زرد رو پاک کرد و به درس ادامه داد.
این خاطره واسه ما موندگار شد و اون جوک از معدود جکهاییه که تو ذهنم مونده!!

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 29
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   3/3/2010, 08:18

یه خاطره هم از داداش احسان و کاوه ی عزیز براتون تعریف می کنم:
احسان و کاوه ماشین خریده بودن و قرار شد به بچه ها شیرینی بدن، واسه این که اذیت نشن دونفری با هم شیرینی رو تو یه مهمونی می دادن.
خلاصه واسه اینکه بیشتر اذیت نشن قرار شد بچه ها هم قسمتی از پول رو بدن. دسته جمعی رفتن کبابی و کباب سفرش دادن، نفری 2 سیخ. احسان پول ها رو جمع کرد و رفت نفری یه سیخ گرفت و گفت سیخش بزرگ بود ، یه سیخ گرفتم!! ( حالا بچه ها دارن خودشون سیخ ها رو می بینن کوچیکه، احسان میگه بزرگه!! ) خلاصه غدا رو خوردن و اومدن بیرون، یهو دیدن احسان که پولی همراهش نداشت حالا 10 تومن پول تو جینبش داره!!! تازه بچه ها رو هم مهمون کرده بود مثلا!! ashamed
با بررسی های انجام شده کاشف به عمل اومد که آقا احسان با پول 2 سیخ، 1 سیخ کباب گرفت و باقی پول رو زد به جیب!!
اینم یه جور شیرینی ماشین دادن دیگه!!!
جالب اینجاست که با هزار تومن حق سکوت، یکی از بچه ها رو که متوجه شده بود ساکت کرده بود تا حرفی نزنه!! خنده

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
n.y
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 351
Join date : 2009-12-24
Age : 29

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   4/3/2010, 00:02

محمد اخلاقی wrote:
ی از خاطرات زیبای دانشگاه هم بر می گرده به سه ترم پیش و قتی درس پایگاه داده رو با استاد جعفری داشتیم .
تو کلاس سمعی بصری بودیم و استاد مشغول درس دادن بود که ....
اگه یادتون باشه اون زمان ها یه ویروسی ایجاد شده بود که با ابتلا به این ویروس بالای صفحه ی مانیتور یک نوار زرد رنگ می اومد و یه سری شعار می نوشت. سیستم سمعی بصری هم منتلا به این ویروس شده بود و این نوار زرد بالای صفحه بود. تفاوتش با ویروس قدیمی این ب.د که بجای شعار یه سری جوک اون بالا پدیدار می شد.
وسطای کلاس بود که یهو یه جک بسیار خفن!!! اون بالا نوشته شد و استاد هر کاری کرد از بین ببردش نمی شد! آقا حالا هم ما هم خانوما جوک رو خونده بودن و از شدت خجالت همه سرشون رو انداخته بودن پایین، خلاصه با کلی دردسر استاد اون نوار زرد رو پاک کرد و به درس ادامه داد.
این خاطره واسه ما موندگار شد و اون جوک از معدود جکهاییه که تو ذهنم مونده!

حالا تو هم لازم نيست همه ي خاطراتتو بنويسي. ashamed silent

_________________
where you say...
"It`s impossible"...

good tells you
"Everything is possible"


Last edited by Admin on 8/3/2010, 09:53; edited 1 time in total
Back to top Go down
http://khayyam.forumotion.com
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 29
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   4/3/2010, 04:24

هنوز که بخش کوچیکی از خاطرات رو نوشتم، دیشب با امین و عزیز حرم بودیم، کلی خاطره ی ناب واسه امین تعریف کردم، حیف که اکثرشونو نمیشه تو سایت نوشت، وگرنه .... خنده

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
f.mousavi
کاربر ممتاز
کاربر ممتاز
avatar

تعداد پستها : 91
Join date : 2010-02-15

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   14/3/2010, 08:14

یکی از بهترین خاطراتم مربوط میشه به عقدکنون سمانه مراتی که ترم پیش با شهلاومهساونساء رفتیم.از عشق به ریزپردازنده Exclamation بعد کلاس با عجله رفتیم راه آهن قلقلي تا سوار شدیم قطار راه افتاد.وقتی رسیدیم هنوز هیشکی نیومده بود.ما اولین نفر بودیم Embarassed .عروسی خیلی بهمون خوش گذشت.شب همونجا موندیمو تا صبح گفتیم و خندیدیم لبخند
Back to top Go down
bahar sanati
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای


تعداد پستها : 176
Join date : 2010-02-13

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   14/3/2010, 10:30

f.moosavi wrote:
یکی از بهترین خاطراتم مربوط میشه به عقدکنون سمانه مراتی که ترم پیش با شهلاومهساونساء رفتیم.از عشق به ریزپردازنده Exclamation بعد کلاس با عجله رفتیم راه آهن قلقلي تا سوار شدیم قطار راه افتاد.وقتی رسیدیم هنوز هیشکی نیومده بود.ما اولین نفر بودیم Embarassed .عروسی خیلی بهمون خوش گذشت.شب همونجا موندیمو تا صبح گفتیم و خندیدیم لبخند
حالا هی با تعریف کردن از عروسی سمان دل ما رو بسوزون character0006 من که میدونم من نبودم بهتون خوش نگذشته Suspect بعدشم باشه حالا تولد منو نمیگی عروسی سمان و میگی به عنوان خاطره اگه امسال دعوتت کردم بي تربيت
دلم هنوز میسوزه که نشد یعنی نذاشتن بیام Sad
Back to top Go down
Sponsored content




PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   

Back to top Go down
 
خاطرات دانشگاه
View previous topic View next topic Back to top 
Page 2 of 5Go to page : Previous  1, 2, 3, 4, 5  Next

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
خيام :: دانشجويان خيام :: خاطرات دانشگاه-
Jump to: