خيام
بازگشت غرور آفرین و پیروزمندانه ی شما را به تمامی مدیران سایت تبریک می گوییم


دانشجويان دانشگاه غير انتفاعي خيام مشهد
 
HomePortalFAQSearchMemberlistCalendarRegisterLog in

خاطرات دانشگاه 5 4.8 25
Share | 
 

 خاطرات دانشگاه

View previous topic View next topic Go down 
Goto page : 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8  Next
AuthorMessage
N.SH.H
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال


تعداد پستها: 308
Join date: 2010-01-17

PostSubject: خاطرات دانشگاه   7/2/2010, 23:29

برادران و خواهران گرامي در اين قسمت مي توانيد خاطرات خود از دوران دانشگاه را مرقوم فرماييد :|
Back to top Go down
http://www.facebook.com/profile.php?id=1618369310
N.SH.H
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال


تعداد پستها: 308
Join date: 2010-01-17

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   7/2/2010, 23:58

خودم اولين خاطره رو ميذارم به عنوان دست گرمي Basketball

اتفاقي كه بچه هاي ورودي مهر احتمالا به ياد دارند و ورودي هاي بهمن هم وصف آن را شنيده اند و باعث شرمندگي بنده: Embarassed

ترم سوم آبان يا آذر 86
كلاس ساختمان گسسته مهندس جعفري ساعت2

خوشحال و خندون تمرين استادو كه رسم درخت يك عبارت جبري به فرم لهستاني بود و حل كرده بودم و از اونجايي كه اولين نفري از پسرا بودم كه اومده بودم سر كلاس استاد گفت يه نفر بياد تمرينو حل كنه و از اونجايي كه من حل كرده بودم و بر بچس ديگه هم هنوز مشغول غذا خوردن در سلف بودند منم بدم نيومد برم و يه + بزنم به رگ بره اين تمرين آسون Laughing

خلاصه آقاي ما كه شما باشي رفتم و مثل مرد درخت عبارتو كشيدم و در همين حال بر و بچ ها وقتي ميومدن تو كلاس چشاشون 4 تا مي شد كه چي شده نيما شايق (با اين همه سابقه مرام و معرفت) رفته داره تمرين پايه تخته حل مي كنه؟ يه چيزي تو اين مايه ها: affraid

خلاصه درخته تموم شد و در حالي كه باز هم خوشحالو خندون مي خواستم برم بشينم سر جام مهندس گفت خب يه توضيحي هم بده كه چه جور رسم كردي
منم گفتم توضيح نداره ديگه مشخصه
خلاصه از مهندس اصرار و از بنده انكار
بالاخره شروع كردم توضيحات دست و پا شكسته اي رو گفتن كه مهندس گفت نه درست توضيح بده
در اين لحظه بود كه ديگه غاط زدم و طي يك حركت ناجوانمردانه گچو پرت كردم و گفتم ومن همين قد بيشتر بلد نيستم و رفتم نشستم
Mad

بچه ها كه بعد از صرف غذاي بهداشتيه سلف از اول كه من پاي تابلو رفته بودم بدشون نميومد يك خنده اي هم دور هم براي حضم غذا تو رگ بزنن و از بدو ورود به هم جرز ديوارم مي خنديدن زدن زير خنده حالا نخند كي بخند

Laughing

مهندس كتولي هم بنده رو دلداري مي داد كه حالا چرا شاكي مي شي حاجي؟
بعد كه رفتم نشستم ديدم چه حركت خامي انجام دادم مهندس جعفري خيلي حال داد هيچي بهم نگفت همين كارو كلاس مهندس ستوده انجام ميدادم به ضرث قاطع افتاده بودم اون درسوEmbarassed

ترم قبلم كه بچه ها سركلاس پايگاه گير داده بودن بهم مي گفتن برو پايه تخته تمرين حل كن مهندس جعفري گفت زياد به شايق گير ندين كه ترماي قبل يه بار عصباني شده ...
ولي اين شايق هرسيني ديگه اون شايق هرسيني جو گيره ترم 3 نبود شايق هرسيني ترم 6 بود


Last edited by هرسيني on 18/2/2010, 21:17; edited 1 time in total
Back to top Go down
http://www.facebook.com/profile.php?id=1618369310
n.y
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال


تعداد پستها: 350
Join date: 2009-12-24
Age: 24

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   9/2/2010, 20:17

سلام
خيلي باحال بود البته قبلا شنيده بودم.
يه خاطره از من:
توي ترم گذشته براي ثبت نام كارآموزي با مهدي عزيز قرار گذاشتيم بريم بنياد مخترعان كارآموزي. به هر طريقي بود با اونا صحبت كرديم و درخواستمون رو به صورت تلفني داديم.جواب اين بود كه به خاطر درخواست هاي متعدد افراد حدود 2 تا 3 هزار نفر تو نوبتند!!!!!! affraid و از ما خواسته شد تا حضورا درخواست بديم.
پس ما عازم اونجا شديم و با توجه به اينكه ميدونستيم توي كوهسنگي قرار داره مستقيما رفتيم اونجا.
تو كوهسنگي از يه نفر ( queen ) پرسيديم كانون مخترعان كجاست Laughing . گفت:"اَ اين ور ميري يه ميدون پيچ پيچيه مپيچي چپ ميپچي راست خيابون و از وسط به دو طرف ميري يه مسجده ، روبروي اون كانونه".
مسجد رو پيدا كرديم، خلاصه آقايي كه شما باشين دنبال يه ساختمون 3 ، 4 طبقه ميگشتيم كه ييهو من به عزيز گفتم بذار از اين دكه اي بپرسم كانون مخترعان كجاست.
اينجا بود كه چشامون چهارتا شد.Shocked
روي دكه نوشته شده بود :"كانون مخترعان ايران" Like a Smile @
تازه فهميدم چرا اين مخترعان اينقدر مينالند از حمايت مسئولين.
2 تا 3 هزار نفر تو صف !!!!!! :rendeer:

_________________
where you say...
"It`s impossible"...

good tells you
"Everything is possible"
Back to top Go down
http://khayyam.forumotion.com
N.SH.H
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال


تعداد پستها: 308
Join date: 2010-01-17

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   9/2/2010, 21:32

اون يه نفر ( queen ) و اگه آدرسشو داري بده به من
ازش خوشم اومده
Back to top Go down
http://www.facebook.com/profile.php?id=1618369310
N.SH.H
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال


تعداد پستها: 308
Join date: 2010-01-17

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   12/2/2010, 09:46

سريعا رضايت مهدي رو جلب كن آقاي مدير وگرنه از تمام پستايي كه داري بركناري و بازداشت ميشي.
(اداي خودتو در آوردم) geek


Last edited by هرسيني on 12/2/2010, 09:57; edited 1 time in total
Back to top Go down
http://www.facebook.com/profile.php?id=1618369310
N.SH.H
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال


تعداد پستها: 308
Join date: 2010-01-17

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   12/2/2010, 09:53

بهترين خاطره از دوران دانشگاه براي من درس ريز پردازنده بود كه فكر كردم 9 ميشم نمي دونم چي شد 19 شدم .
استاد فهميده كه چه آدم باصفايي هستم خودش تشخيص داده 19 بده به شماها هم هيچ ربطي نداره Cool
اصلا كي گفته من نمرم 9 مي شده اين دشمنا ن (به سركردگي علي عربي) بودن كه باعث خودباختگي و عدم اعتماد بنفس من شدن.
در حقيقت من در برابر يك امتحان و استاد نبودم در برابر ....توجه فرمودين؟

تلافيه هوش مصنوعي كه 4 نمره ترم پيش اشتباهي كم داده بود بهم.
هميشه شعبون يه بارم رمضون
Back to top Go down
http://www.facebook.com/profile.php?id=1618369310
mahdi aziz
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال


تعداد پستها: 313
Join date: 2009-12-31
Age: 24

PostSubject: خاطره ورود به دانشگاه   14/2/2010, 01:25

یادم میاد همون اول ها که می خواستم تو دانشگاه ثبت نام کنم و از دانشگاه قبلی انصراف بدم دقیقا دهنم سرویس شد!
معاون دانشگاه قبلی دقیقا ما رو به ... داده بود! Laughing یه نامه درخواست انصراف که نوشته بودم سه ساعت ما رو این ور اون ور کرد و ما رو از این اتاق به این اتاق می برد و با مسئولینش ما رو به دعوا انداخته بود این یکی می گفت نامه دست من نیست دست اونه، اون یکی میگفت دست اون یکی دیگه است خلاصه تا آخرای وقت اداری ما رو سر دوندن! که از آخر معلوم شد آقای معاون قشنگ ما نامه لای کاغذاش بر عکس گذاشته بود!(می خواستم همون جا خفش کنم.!)من عجله داشتم برم این آقا که اتفاقا روحانی سید هم بود از ما می خواست براش استخاره با تسبیح بگیرم! هر چی از ما انکار از این آقا اصرار من میگفتم، آقا دیر یمشه میگفت کجا از این جا میخوای بری بهتر از اینجا! خلاصه سرتون به درد نیارم که از وقتی که برگه انصرافم و تصفیه حسابمو کردم دیگه پامو اونجا نزاشتم!
Back to top Go down
N.SH.H
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال


تعداد پستها: 308
Join date: 2010-01-17

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   14/2/2010, 09:36

اگه سريع به كارت رسيدگي مي كردن و كارتو راه مي انداختن عجيب بود (يعني در اون صورت به عنوان خاطره مي نوشتي كه آره يه بار كار منو سريع راه انداختن) و گرنه معطل موندن جز اوجب واجباته
Back to top Go down
http://www.facebook.com/profile.php?id=1618369310
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت


تعداد پستها: 619
Join date: 2010-01-04
Age: 24
آدرس پستي: mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   18/2/2010, 19:56

سلام بچه های فعال خیام
بعد از مدت ها خلاصه منم اومدم تا ببینم تو این فروم چه خبره
دوستان محترم ( مخصوصا آقای عزیز) به طریقه ی نوشتن مطالبشون کمی بیشتر دقت کنن، اینجا خانواده نشسته!!!Like a Smile @

یکی از خاطرات قشنگ منم اینه که یه روز با همین آقای عزیز تو اتوبوس بودم که موقع پیاده شدن من از در جلو پیاده شدم و آقای عزیز از در عقب. یهو دیدم رنگ مهدی قرمز شده، گفتم چه اتفاقی افتاده؟ گفت می خواستم میله ی اتوبوسو بگیرم اشتباهی بازوی دختره رو گرفتم، حالا هرچی بد بخت تلاش می کرد من ولش کنم، من محکمتر گرفته بودم، فکر کردم میلست!!! ( حالا این که در ذهن ایشون دقیقا چی میگذشته و چجوری دست اون خانو رو میله دیدن چیزیه که خودتون باید متوجه بشین ) sunny
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
N.SH.H
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال


تعداد پستها: 308
Join date: 2010-01-17

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   18/2/2010, 21:16

شماره باباي مهدي عزيز چنده يه صحبتي باهاشون دارم
Back to top Go down
http://www.facebook.com/profile.php?id=1618369310
n.y
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال


تعداد پستها: 350
Join date: 2009-12-24
Age: 24

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   18/2/2010, 21:56

دوستان عزيز خاطرات مورد دار تعريف نكنن drunken

_________________
where you say...
"It`s impossible"...

good tells you
"Everything is possible"
Back to top Go down
http://khayyam.forumotion.com
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت


تعداد پستها: 619
Join date: 2010-01-04
Age: 24
آدرس پستي: mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   20/2/2010, 08:52

یکی از خاطرات زیبای منم مربوط میشه به ترم اول دانشگاه که برای اولین بار همراه خانوم های دانشگاه رفتیم برف بازی.
روز خیلی خاطره انگیزی بود،هوا به شدت سرد بود و ما 10 نفری با 2تا ماشین رفتیم کوه های آب و برق
اون روز به صورت همه ی بچه ها گوله برف زدم Like a Smile @
اون روز یکی از بچه ها بود که جنوبی بود و برای اولین بار تو عمرش برف رو دیده بود، اینقدر هیجان زده شده بود که حسابی خودشو خیس کرد، اما داشت یخ میزد که من مجبور شدم کاپشنم رو بدم بپوشه :albino: ( بابا فردین)
خدا بیامرز ایمان هم اون روز با ما بود. یادش گرامی باد
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
N.SH.H
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال


تعداد پستها: 308
Join date: 2010-01-17

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   20/2/2010, 19:18

[quote="محمد اخلاقی"]یکی از خاطرات زیبای منم مربوط میشه به ترم اول دانشگاه که برای اولین بار همراه خانوم های دانشگاه رفتیم برف بازی....


قبل از ادامش من يه لحظه يك تماسي با برادراي 113 بگيرم الان برمي گردم
Back to top Go down
http://www.facebook.com/profile.php?id=1618369310
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت


تعداد پستها: 619
Join date: 2010-01-04
Age: 24
آدرس پستي: mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   21/2/2010, 00:55

یکی از تلخ ترین خاطراتم مربوط میشه به عید دو سال پیش ، زمانی که همه داشتیم برای جشن نوروز آماده می شدیم، اما فلک تقدیر غم باری رقم زده بود....
بعد از ظهر بود، تو خونه نشسته بودم که یهو اس ام اسی از یکی از دوستان رسید که اتوبوس راهیان نور دانشگاه تصادف کرده و آتیش گرفته و همه ی بچه ها سوختن. خیلی ناراحت شدم، دلم گرفت، نمی دونستم که کسی از بچه های ما تو اون اوتوبوس بوده یا نه
شب بود که یکی از خانومای کلاس با گریه و اشک ریزان تماس گرفت و گفت ایمان فیروزی عزیز هم توی اون جمع بوده، علی ابهری هم همینطور.....
اون سال عید بدترین عید زندگیم بود، یاد خاطراتی که با ایمان داشتم هر لحظه زنده می شد و اشک هام جاری می شد.
روز بعد از تصادف با بچه ها قرار گذاشتیم توی دانشگاه، بی خبر از اینکه خانواده های شهدا هم اونجا هستن. برای خودش محشری بود. مادرهای داغ دیده، پدر هایی که از غصه کمرشون خم شده بود، بچه هایی که دنبال داداشای شهیدشون می گشتن، چشمای گریون و سر به زیر انداخته ی بچه ها که انگار اونا بجای مسئولین دانشگاه احساس شرمندگی می کنن. جای خالی اونا همیشه احساس میشه.
هر پنجشنبه خانواده ی بچه ها تو بهشت ثامن ( محل دفن بچه ها تو حرم) دور هم جمع میشن و قرآن می خونن، چشم انتظار دوستای بچه هاشون هستن تا مایه ی دل گرمیشون بشن، اونا رو تنها نذارید

نزدیک سالگردشونه، با یه حمد و سوره یادشون رو زنده کنیم.

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
mahdi aziz
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال


تعداد پستها: 313
Join date: 2009-12-31
Age: 24

PostSubject: Re: خاطرات دانشگاه   21/2/2010, 07:05

راستی آقای مدیر بخش، بخش مربوط به افشاگری هم تو این مکانه؟!
من یک کلیپ صوتی دارم که مربوط به شما میشه !!!
بگم؟ بگم؟
Back to top Go down
 

خاطرات دانشگاه

View previous topic View next topic Back to top 
Page 1 of 8Goto page : 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8  Next

 Similar topics

-
» ثبت نام دانشگاه خلبان هما
» دانشگاه علوم و تحقیقات فارس

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
خيام :: دانشجويان خيام :: خاطرات دانشگاه-