خيام
بازگشت غرور آفرین و پیروزمندانه ی شما را به تمامی مدیران سایت تبریک می گوییم


دانشجويان دانشگاه غير انتفاعي خيام مشهد
 
HomePortalFAQSearchMemberlistCalendarRegisterLog in

Share | 
 

 شکار مرگ

View previous topic View next topic Go down 
Go to page : 1, 2, 3  Next
AuthorMessage
n.y
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 351
Join date : 2009-12-24
Age : 29

PostSubject: شکار مرگ   22/5/2010, 07:52

سلام
من ناصر هستم.
امی خوام به اتفاق دوستان داستان سفر به دره های مرگ و عبور از آبشار فلاکت و گذشتن از جاده های عجیب قریب رو براتون تعریف کنیم.



بزودی ....................

_________________
where you say...
"It`s impossible"...

good tells you
"Everything is possible"
Back to top Go down
http://khayyam.forumotion.com
amin
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
avatar

تعداد پستها : 161
Join date : 2010-01-07
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 09:25

محمد...سینا...امین...ناصر...مهدی..وبا حضور اقای عزیز
هنوز تو شوک حادثه هستیم............................................اگه مقصدمونو عوض نکرده بودیم شاید الان زنده نبودیم
تو راه گفتن توکلات سیل چند نفر رو کشته...خدا خواست که به اون مسیرنرفتیم...اما جایی که رفتیم کم از اونجا نداشت...
Back to top Go down
http://aminaghnianejad.blogspot.com
N.SH.H
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 308
Join date : 2010-01-17

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 09:26





Back to top Go down
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 30
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 11:28

خوب دوستان، بذارید من اول داستان پر از کشش و ماجراجویانمون رو تعریف کنم تا دستتون بیاد ماجرا از چه قراره.
سه شنبه عصر بود که امین بهم زنگ زد و گفت" سینا می خواد با یه تور بره بیرون شهر،آبشار قره سو، میان دسته جمعی با هم بریم؟" منم که اکثر نقاط دیدنی مشهد رو دیده بودم و این آبشارو مدت ها بود که می خواستم ببینم گفتم می آم.
قرار شد که من با عزیز هم صحبت کنم تا اونم بیاد. وقتی به مهدی زنگیدم اونم گفت می آد و به مهدی آماده و ناصر هم خبر داد تا بیان.
و اینگونه بود که جمع 6 نفره ی ما جمعه، 31 اردیبهشت راهی یک اردوی زیبا شد.....
ادامه ی ماجرا در قسمت بعد :afro:

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
Mahdi Amadeh
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
avatar

تعداد پستها : 226
Join date : 2009-12-27
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 11:52

من خونه بودم که ناصر تماس گرفت گفت واسه جمعه بچه های دانشگاه ما و دانشگاه سجاد برنامه ریختن دسته جمعی بریم تور تفریحی قره سو .البته من قبلا 2بار قره سو رفته بودم و حدس میزدم این بار همراه با دوستای گلم لذت یک سفر زیبارو تجربه خواهم کرد قبول کردم ولی هرگز فکرشم نمیکردم که یه روز پرماجرا و پرخاطره رو درون سیل و سیلاب رو پیش داریم

ادامه دارد .....

_________________

خدای من !
هر گزنگویمت که بیا دست من بگیر
عمریست گرفته ای،مبادا رها کنی
Back to top Go down
n.y
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 351
Join date : 2009-12-24
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 13:04

به سينا زنگ زدم
گفت محل سوار شدن اتوبوس تغيير كرده (به خاطر مسائل امنيتي) و در نهايت رئيس كاروان هم مقصد رو تغيير داد (بازهم به خاطر مسائل امنيتي).
يعني مبدا و مقصد تغيير كرد تا اشرار گمراه بشن.
به هر حال اين اولين نقطه پيش بيني نشده ي سفر بود.

ادامه دارد......

_________________
where you say...
"It`s impossible"...

good tells you
"Everything is possible"
Back to top Go down
http://khayyam.forumotion.com
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 30
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 13:57

قرار شد صبح جمعه ساعت 6 میدون استقلال باشیم، امین و عزیز و ناصر هم با من از میدون فردوسی هم مسیر شدن و دسته جمعی اومدیم تا میدون استقلال.
توی پارک دور میدون نشستیم و چنتا عکس گرفتیم. 2-3 دقیقه بعد اتوبوس اومد.
سوار اتوبوس که شدیم، مسئول تور گفت: "به علت بارش شدید دیشب، احتمال سیل تو منطقه ی کلات و قره سو وجود داره، پس مسیر رو عوض می کنیم و میریم آب قد"
میثم (دوست عزیز و کرد من) عامل تور تو دانشگاه بود. تو اتوبوس سیا(صابر) و سعید رو هم دیدیم. جمع 8 نفره ی دانشجویان کامپیوتر سفر عجیب خودش رو شروع کرد....

ادامه دارد....

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
n.y
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 351
Join date : 2009-12-24
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 14:22

حالا از همه جا يارو گير داده بيايين جلوي اتوبوس خودتون رو معرفي كنين.
Embarassed


ادامه دارد....................

_________________
where you say...
"It`s impossible"...

good tells you
"Everything is possible"
Back to top Go down
http://khayyam.forumotion.com
Mahdi Amadeh
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
avatar

تعداد پستها : 226
Join date : 2009-12-27
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 14:39

شب قبل از سفر سینا با من تماس گرفت که برای اطمینان بیشتر چتر با خودت بردار.قرار صبح جمعه 31 اریبهشت بود.کولمو شب قبل بستمو صبح ساعت 5 در حالی که صدای قطرات بارون که به کانال کولر برخورد میکرد از خواب بلند شدم نگاهی از پنجره به بیرون انداختم بارون شدید بود آماده شدم چترو برداشتمو حرکت کردم .....

دیگه کم کم بارون بند اومده بود راننده تاکسی هم آدم فوق العاده خوش صحبتی بود و جالب اینکه ایشون هم میگفت جندبار با این تور به سفر رفته و با صحباتای ایشون جذابیت های قبل از سفر دو چندان شد.یه ربع به 6 رسیدم. تو ایستگاه یه ساعت منتظر بودم و تو این مدت گپ و گفتی هم با بچه های سجاد داشتیم تا اینکه ناصر و مهدی وامین و محمدم درست موقعی که اتوبوس رسید اومدند...........

_________________

خدای من !
هر گزنگویمت که بیا دست من بگیر
عمریست گرفته ای،مبادا رها کنی
Back to top Go down
Mahdi Amadeh
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
avatar

تعداد پستها : 226
Join date : 2009-12-27
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 14:51

اومدیم سوار شیم میثم و دیدم لیدر دانشگاه ماست . یکی به جمع ما اضافه شد سوار اتوبوس شدیم . سعید خواجوند و داش سیا هم عقب نشسته بودند .من و مهدی عزیز هم صندلی یک به آخر مستقر شدیم. مهدی عزیز مارک حلبی کمربندشو باز کرده بود و همینطور که با من مشغول صحبت بود اونو خرد کرده بود و به من میگفت ببین چقدر اینا تیزه......
در همین حین مسیول تور اومد بالا و با اعلام اینکه هوای قره سو مساعد نیست مقصدو به سمت یه جای امن Exclamation و خوش آب و هوا تغییر داد : آب قد

_________________

خدای من !
هر گزنگویمت که بیا دست من بگیر
عمریست گرفته ای،مبادا رها کنی
Back to top Go down
amin
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
avatar

تعداد پستها : 161
Join date : 2010-01-07
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 15:55

previously .........on ......trip
تا حالا با شروع و نحوه سفر اشنا شدین
سیزن1....اپیزد10
صدا ی مبهم و آشنایی تو گوشم هی تکرار میشد...یه بار دوبار ....بالاخره چشممو باز کردم...صدای اشنا صدای زنگ موبایلم بود(چقدر از این صدا متنفرم) که معنیش این بود ساعت 5 صبح شده و باید راه بیفتم...تو راه سوار یه ماشین شدم که رانندش یه پیرمرد با صفا بود سر صبحی کلی انرژی داشت..داشت میرفت پارک ورزش...منو تا میدون استقلال رسوند و وقتی فهمید اهل مشهد نیستم و این جا دانشجو هستم ازم کرایه نگرفت(بعد از 4سال تو مشهد یه نفر ادم مهربون وبا انصاف دیدم)و....
با بقیه بچه ها سوار اتو بوس شدیم.یه دفعه مسئول که یه خانمی بود گفت به علت بارندگی شب قبل و خطرات احتمالی مقصد عوض شده ...ما هم چیزی نگفتیم....
از افراد دیگه ای که بودن یه مرد سن وسال بالایی بود که تنهایی یه گوشه نشسته بود....بعدا فهمیدم اسمش......... جان لاک...ببخشید ناصر هست و یه خالکوبی هم رو دستش داشت که خودش داستان داره .....
غیر از بچه هایی که تو قسمت قبل گفتم میثم.ر...یکی از بچه های دانشگاه که من نمیشناختمش و....هیو گو.اااااا...باز ببخشید منظورم سیا(صابر)هم به اتوبوس اضافه شدن...حرکت کردیم به سمت آب قد.....
ادامه دارد..............................................
Back to top Go down
http://aminaghnianejad.blogspot.com
mahdi aziz
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 313
Join date : 2009-12-30
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 16:25

زمان معرفی ما به همدیگه رسیده بود(نمی دونم این چه رسم بیخودیه!) یکی یکی افراد خودشون رو معرفی کردن که رسید به مهدی آماده-ازش خواستم که منم معرفی کنه-اونم بدترین کارو کرد Evil or Very Mad گفت:ایشون آقای عزیز هستن-با اشاره دست- و گفت رقصشون هم خیلی عالیه!!!(من تو عمرم یک بارم نرقصیده ام حالا داشتم از خجالت میمردم با این همه آدم غریبه از هر تیپی)
تا آخر راه به ما گیر داده بودن که شما که رقصت خوبه بیا به جمع ملحق شو!!!
Back to top Go down
N.SH.H
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 308
Join date : 2010-01-17

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 17:15

مهدي يه مجلس عروسي داريم بيا يه كم مجلسو گرم كن
البته از نوع آمادش
Back to top Go down
Mahdi Amadeh
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
avatar

تعداد پستها : 226
Join date : 2009-12-27
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   22/5/2010, 19:25

با موافقت همه بچه ها بنا بر این شد که بریم آب قد . اتوبوس حرکت کرد و آقای اسدی ضمن معرفی خودش و یه خش و بش گرم وصمیمی ، از بقیه دوستان دعوت کرد که از همون جلو یکی یکی تشریف بیارن جلو و خودشونو معرفی کنند. از زنگوله پای 2 ساله گرفته تا عمو ناصر 79 ساله ...... بعضیام از همون جلو بقیه دوستاشونو معرفی میکردن.منم داشتم با مهدی و سعید شوخی میکردم میگفتم :" من ومهدی میخوایم بریم وسط 2 تایی باهم برقصیم Like a Smile @ " اونم فکر میکرد دارم شوخی میکنم تا اینکه رسید به ما و عزیز همچنان درحال تاکید بود که منم معرفی کن . خلاصه میکروفون گرفتم و شروع کردم :
"به نام خدا مهدی آماده هستم دانشجوی ...... در خدمتتون هستم به همراه بقیه دوستان (اشاره به ناصرو...) و مخصوصا دوست خوبم مهدی عزیز Laughing از دوستای صمیمی من هستند که الان تشریف میارن جلو خودشونو معرفی کنن. ضمن اینکه رقص خیلی قشنگی هم دارن لبخند (من با دست اشاره کردمو همه برگشتن عقب ببین این مهدی عزیز کیه؟ )تا تشریف میارن جلو تشویشون بفرمائید. (مهدی عزیز هنوز بلند نشده بود Like a Smile @ ) گفتم : آقا اون پیراهن زردست که اون گوشه نشسته خنده (آخرش مجبورشد بیاد جلو) دست بزنید به افتخارش ... "

مهدی عزیز مثل این آدم آهنیا از جاش بلندشد واومد جلو میکروفن دستش بود منم پشت سرش. دیگه داشتم از خنده میمردم 10 ثانیه هم نگذشته بود نفهمیدم مهدی چجوری خودشو معرفی کرد میکروفونو داد بره بشینه منم سریع گفتم :"آقا دست بزنین مهدی میخواد برقصه"
خنده
خلاصه هرجور بود مهدی رفت سرجاش نشست . قلقلي هرکی یه چیزی میگفت .یکی میگفت : حالا چه رقصی بلدی؟ اون یکی میگفت: آقا مرگ من یه آمریکایی بیا و... دیگه کم کم زمزمه ها خوابید . یه نگاه کردم به مهدی دیدم یکی از اون تیکه های حلبی مارک کمربندشو گرفته زیر گلوم و میگه : یادته بهت گفتم اینا چقدر تیزن ؟؟؟ لبخند میخوای با همین حلب گردنتو قطع کنم .؟"
این شد که من بیشتر خندم گرفت گفتم : "من امروز میارمت وسط" مهدی گفت : "جدی میگم اگه یه بار دیگه این حرکتو تکرار کنی این کارو میکنم " . بعد اون مشتشو باز کرد دیدم affraid مارک کمربندشو 40 تیکه کرده و میگه :"اینا تاشب همرام هست . هرکدومش یه جایی استفاده میشه " و ............

ادامه دارد

_________________

خدای من !
هر گزنگویمت که بیا دست من بگیر
عمریست گرفته ای،مبادا رها کنی
Back to top Go down
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 30
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: شکار مرگ   23/5/2010, 00:45

مهدی قرمز شده بود و سر جاش نشسته بود، من مهدی آماده رو نجات دادمو جامو باهاش عوض کردم و کنار عزیز نشستم.
در این هنگام بود که مجلس بزم شروع شد. آهنگ رو با صدای خیلی بلند گذاشته بودن و بعضی ها اومدن وسط اتوبوس و شروع کردن به رقصیدن.حالا یکی یکی می اومدن و به مهدی می گفتن بیا وسط، مهدی هم عصبانی تر شده بود.
در همین گیر و دار بود که یهو دیدم چشم های مهدی به سرخی انار شده و داره می لرزه!! گفتم چی شده؟ گفت گوشیش اشتباهی خونه رو گرفته و 2 دقیقست خانواده دارن به صدای آهنگ گوش می دن و با خودشون فکر می کنن که این بچه کجا رفته؟!! اینگونه بود که آقا مهدی در اول سفر حسابی عصبانی شد، اما در ادامه حال و هواش عوض شد چون...
ادامه دارد....

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 30
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: شکار مرگ   23/5/2010, 07:01


_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 30
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: شکار مرگ   23/5/2010, 13:15

بعد از رقصیدن و قر کمر دادن توسط سرنشینان و بعضی از دوستان گروه ما!!! برای صبحانه در یک دشت زیبا توقف کردیم. هوا بسیار دل انگیز بود و نسیم ملایمی می وزید. سفره ی طویلمون رو پهن کردیم و دور هم صبحانه خوردیم

عکسشو ببینید:

[You must be registered and logged in to see this link.]

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
n.y
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 351
Join date : 2009-12-24
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   23/5/2010, 13:32

در اينجا بود كه آقاي عزيز از امين خواست تا به بالاي كوه برن character0005 Question

_________________
where you say...
"It`s impossible"...

good tells you
"Everything is possible"
Back to top Go down
http://khayyam.forumotion.com
amin
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
avatar

تعداد پستها : 161
Join date : 2010-01-07
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   23/5/2010, 14:30

تو راه وقتی راننده محترم صدای موسیقی رو با لا برد یهو نفهمیدم چی شد ...ملت ریختن و شروع به انجام حرکات موزون کردن.در تمام این مدت اقای عزیز داشت زیر لب یه چیزی زمزمه می کرد اول فکر کردم ایشون هم دارن اهنگ می خونن ولی یکم که دقت کردم دیدم داره جملاتی به عربی می گه فهمیدم داره توبه و استغفار می کنه!منم که همواره ایشون الگوم بوده همین کارو انجام دادم..تا...رسیدیم به محل خوردن صبحانه.اول عکس گرفتیم بعد سفره که انداخته شد رفتیم سرسفره من هنوز پنیر خودم باز نکرده بودم که دیدم دوتا چشم بهم خیره شده...محمد بود..پنیر خودشو تو یه لقمه خورده بود ..حالا به پنیر من چشم طمع داشت...من که دیدم اوضاع خرابه سریع خودمو زدم به اون راه
بعد از مراسم صبحانه چند تا از بچه ها پیش عمو ناصر بودن(همون جان لاک خودمون) اونم شروع به تعریف خاطراتش کردکه هم خودش وهم خانوم خدابیامرزش راننده تریلی بودن...گمونم یه دور برای کل اعضا این داستان رو تعریف کرد!!
ادامه دارد....
Back to top Go down
http://aminaghnianejad.blogspot.com
Guest
Guest
avatar


PostSubject: Re: شکار مرگ   23/5/2010, 14:43

محمد اخلاقی wrote:
بعد از رقصیدن و قر کمر دادن توسط سرنشینان و بعضی از دوستان گروه ما!!! برای صبحانه در یک دشت زیبا توقف کردیم. هوا بسیار دل انگیز بود و نسیم ملایمی می وزید. سفره ی طویلمون رو پهن کردیم و دور هم صبحانه خوردیم

عکسشو ببینید:

عکس صبحانه


بي خود نبود كه اون روز اون عذاب الهي بر سر مردم مشهد و حومه نازل شد و مطمئنم كه اگر مجلس شما بيشتر ادامه مي يافت كل مشهد رو سيل مي برد و تر وخشك را مي سوزاند..

واقعا در عجبم از بچه هايي كه اداي حجت السلام بودن را دارند و در اين مجالس گناه هم صف اول ما جرا بودند Evil or Very Mad Evil or Very Mad Evil or Very Mad Evil or Very Mad Evil or Very Mad
Back to top Go down
Mahdi Amadeh
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
avatar

تعداد پستها : 226
Join date : 2009-12-27
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   23/5/2010, 15:01

mahdi aziz wrote:
زمان معرفی ما به همدیگه رسیده بود(نمی دونم این چه رسم بیخودیه!) یکی یکی افراد خودشون رو معرفی کردن که رسید به مهدی آماده-ازش خواستم که منم معرفی کنه-اونم بدترین کارو کرد Evil or Very Mad گفت:ایشون آقای عزیز هستن-با اشاره دست- و گفت رقصشون هم خیلی عالیه!!!(من تو عمرم یک بارم نرقصیده ام حالا داشتم از خجالت میمردم با این همه آدم غریبه از هر تیپی)
تا آخر راه به ما گیر داده بودن که شما که رقصت خوبه بیا به جمع ملحق شو!!!

خب قطعا اونجا مهدی عزیز جنبه شوخی بالاتری داشت چرا که من شخصا تمایلی ندارم با افرد بی جنبه دم خور شوم و ناگفته نماند که شوخی هم حد و اندازه و زمان و مکان خاص خودشو داره و البته این جمع ظرفیت بالایی داشت بهرحال من بلافاصله بعدش از دلش درآوردم گرچه مهدی عزیز باگذشت تر از این حرفاست

بگذریم .....

_________________

خدای من !
هر گزنگویمت که بیا دست من بگیر
عمریست گرفته ای،مبادا رها کنی
Back to top Go down
amin
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
avatar

تعداد پستها : 161
Join date : 2010-01-07
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   23/5/2010, 16:00

javad_hajian wrote:
محمد اخلاقی wrote:
بعد از رقصیدن و قر کمر دادن توسط سرنشینان و بعضی از دوستان گروه ما!!! برای صبحانه در یک دشت زیبا توقف کردیم. هوا بسیار دل انگیز بود و نسیم ملایمی می وزید. سفره ی طویلمون رو پهن کردیم و دور هم صبحانه خوردیم

عکسشو ببینید:

[You must be registered and logged in to see this link.]


بي خود نبود كه اون روز اون عذاب الهي بر سر مردم مشهد و حومه نازل شد و مطمئنم كه اگر مجلس شما بيشتر ادامه مي يافت كل مشهد رو سيل مي برد و تر وخشك را مي سوزاند..

واقعا در عجبم از بچه هايي كه اداي حجت السلام بودن را دارند و در اين مجالس گناه هم صف اول ما جرا بودند Evil or Very Mad Evil or Very Mad Evil or Very Mad Evil or Very Mad Evil or Very Mad
جالبه !! اگه بارون نیاد می گین خشک سالیه و عذاب خداست اگر بارون بیاد بازم می گین عذاب خداست...این گروه جدید افراطیون که اقا جواد هم از اون دسته هست هر اتفاق خوبی رو به خودش و هر اتفاق بدی رو به دیگران نسبت می ده!
جواد جان به قول بابابزرگ خدابیامرزم شاهنامه آخرش خوشه...یه زمانی هم میرسه که قدرت از دست شما در میاد و اون وقت خدا به دادتون برسه!!!!دیگه هم گول زدن افکار عمومی هیچ تاثیری نداره
دکتر دادکان حرف قشنگی زد...همه ی مردم رو میشه برای مدت کوتاهی گول زد ولی همه مردم رو برای همیشه نمی توان گول زد
Back to top Go down
http://aminaghnianejad.blogspot.com
Mahdi Amadeh
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
avatar

تعداد پستها : 226
Join date : 2009-12-27
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   23/5/2010, 16:15

javad_hajian wrote:
محمد اخلاقی wrote:
بعد از رقصیدن و قر کمر دادن توسط سرنشینان و بعضی از دوستان گروه ما!!! برای صبحانه در یک دشت زیبا توقف کردیم. هوا بسیار دل انگیز بود و نسیم ملایمی می وزید. سفره ی طویلمون رو پهن کردیم و دور هم صبحانه خوردیم

عکسشو ببینید:

[You must be registered and logged in to see this link.]


بي خود نبود كه اون روز اون عذاب الهي بر سر مردم مشهد و حومه نازل شد و مطمئنم كه اگر مجلس شما بيشتر ادامه مي يافت كل مشهد رو سيل مي برد و تر وخشك را مي سوزاند..

واقعا در عجبم از بچه هايي كه اداي حجت السلام بودن را دارند و در اين مجالس گناه هم صف اول ما جرا بودند Evil or Very Mad Evil or Very Mad Evil or Very Mad Evil or Very Mad Evil or Very Mad
من فکر میکنم بهتره ما سعی کنیم خودمونو اصلاح کنیم تا اینکه بخواهیم حوادث طبیعی رو با استدلالهای بی پایه و اساس به عذاب الهی تشبیه کنیم.
در ضمن زیاد هم مطمئن نباشید چرا که هر زمانی که مجلس بی ریای ما برپا بود آسمان صاف و هوا معتدل بود شاید اون بین عده ای ریاکار از خودراضی در حال خواندن نماز باران بودند

_________________

خدای من !
هر گزنگویمت که بیا دست من بگیر
عمریست گرفته ای،مبادا رها کنی
Back to top Go down
محمد اخلاقی
مديركل سايت
مديركل سايت
avatar

تعداد پستها : 616
Join date : 2010-01-04
Age : 30
آدرس پستي : mohammadakhlaghi66@gmail.com

PostSubject: Re: شکار مرگ   24/5/2010, 06:27

بعد از خوردن صبحانه، مجددا سوار اتوبوس شدیم و تا ابتدای روستای آب قد اومدیم.
روستای کوچیک و سر سبزی بود، خونه هایی بر روی هم بنا شده، چیزی شبیه به ماسوله تو شمال خودمون بود، اما در مقیاس بسیار کوچکتر!
در بستر رودخانه حرکت می کردیم و از زیبایی های طبیعت لذت می بردیم، صخره های رسوبی رو تماشا می کردیم و از قدمت اونها متحییر می شدیم. می رفتیم و می رفتیم...
[You must be registered and logged in to see this link.]

[You must be registered and logged in to see this link.]

کم کم هوا گرم و گرمتر شد، جوری که ما چترهایی رو که برای محافظت خودمون از بارون آورده بودیم، در آوردیم و استفاده کردیم، تا از اشعه ی مستقیم خورشید در امان باشیم

[You must be registered and logged in to see this link.]

حدود 2-3 ساعت تو همین مسیر حرکت کردیم تا به آبشار رسیدیم...
ادامه دارد...

_________________
وبلاگ من: [You must be registered and logged in to see this link.]

لبخند
Back to top Go down
http://www.zarkhepo0tal.blogfa.com
n.y
كاربر خيلي فعال
كاربر خيلي فعال
avatar

تعداد پستها : 351
Join date : 2009-12-24
Age : 29

PostSubject: Re: شکار مرگ   24/5/2010, 14:04

اونجا يه گوسفند گستاخ جدا از گله تا نوك يه كوه رفته بود.
و در نهايت به قول سردار ما هيمنه ي آبشار فلاكت رو شكستيم.

ادامه دارد.........

_________________
where you say...
"It`s impossible"...

good tells you
"Everything is possible"
Back to top Go down
http://khayyam.forumotion.com
Sponsored content




PostSubject: Re: شکار مرگ   

Back to top Go down
 
شکار مرگ
View previous topic View next topic Back to top 
Page 1 of 3Go to page : 1, 2, 3  Next

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
خيام :: دانشجويان خيام :: خاطرات دانشگاه-
Jump to: